خرید بک لینک
بیم الله الرحمن الرحیم به حسینبنعلی امیرالمؤمنین، از طرف شیعیان او و پدرش امیرمؤمنان. امّا بعد: مردم در انتظار قدم مبارک شما هستند. آنها نظری جز تو ندارند پس یابن رسول الله! بشتاب و تعجیل کن! باغ ها سبز شده، میوه ها رسیده، زمین پر از گیاهان و درختان، سبز و خرّم و پر از برگ گردیده؛ اگر مایل باشید به سوی ما بیایید، لشکری بسیار مجهّز جهت یاری شما آمادهاند. سلام و رحمت خداوند و برکات او بر شما و پدر بزرگوارت باد. آخرین نامه کوفیان به امام حسین (ع) ، به نقل از لهوف، تألیف سیّدبنطاووس.

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

- نمیدونی دیشب فلانجا چه روضهای بود! خیلی روضهاش غمگین و سوزناک بود. حتی من - که مدتها بود گریه نکرده بودم - حسابی گریه کردم.



برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

در حالی که لیوان آب رو پر می کردم و قرص ها رو از توی کیفم در می آوردم، متوجه چندنفر از هم کلاسیام شدم. با خودم فکر کردم:« اگه که بپرسن این قرصا رو برای چی می خوری چی جواب بدم؟ »

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

با دختر کوچک و بانمکش قدم می زند.

- بابا! بابا! رد پا!

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12


1. هنری


می خواستیم اتاق خوابگاه را تزئین کنیم. یک عکس سالوادور دالی را برای کنفرانس ام پرینت گرفته بودم، به دیوار اتاق زدیمش. اتاق هنری شد.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

امروز دوشنبه است. کلاس روز دوشنبه، بیان معماری، را دوست ندارم. شلوغ است، نزدیک به چهل نفر در یک آتلیه کار می کنند، حرف می زنند، می آیند و می چرخند و می روند. سرسام می گیرم.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

الو یک دو سه،

الو یک دو سه،

اهم...

امتحان می کنیم...

صدا میاد؟


آقا میشه یه لحظه تشریف بیارید؟ بله، با شما هستم.

ممنون میشم اگه یه هُلی به این وبلاگ بدید...

محکمتر... محکمتر...

آها، روشن شد. دستت درد نکنه :)


[ گرد و خاک را از روی وبلاگ می تکاند و موتورش را پس از مدتها استارت میزند ]

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

یعنی موهومات عزیزمون کجا رفته؟ کسی ازش خبری داره؟

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

احساس میکنم که یک گرگ گرسنهام، گرگ قلاده پارهکردهای که سالیان سال است غذا نخورده. منتظرم تا کسی حرفی از دین و عقیده بزند که بپرم و گلویش را با دندان های تیزم بدرم، سرش را به دوردستها پرتاب کنم و از فوران خونش عمیقا لذت ببرم.دیگر نمیخواهم چیزی از دین بشنوم، دیگر دوست ندارم که حدیث و روایت بشنوم. دین خستهام کرده، بی حوصله و بداخلاقم کرده. وحشیام کرده.در و دیوار این شهر لعنتی پر از احادیث نفرت انگیز است: هر زنی که تاری از موهایش بیرون باشد در جهنم فلان خواهد بود، هر زنی که بوی عطرش به مشام مرد نامحرم برسد در جهنم بهمان خواهد شد، هر مردی که زنش آرایش کرده از خانه بیرون رود به فلان عذاب دچار خواهد شد.تمامش کنید!جهنم، جهنم، جهنم!خستهام کردید! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

p { margin-bottom: 0.1in; line-height: 120%; text-align: right; }p.weste { font-size: 18pt; }p.cjk { font-size: 15pt; }p.ctl { font-size: 18pt; } فرقی ندارد که ستون چوبی تخت جمشید باشی یا ستون سنگی آکروپولیس، روزی میشکنی و فرو میریزی. از دست تقدیر راه گریزی نیست. روزی میرسد که دیگر آدمها حاضر نیستند زیر سقفی که تمام عمر نگهش داشتهبودی زندگی کنند. روزهای جوانیات به سر آمده و پیر شدهای. حال دوستان جدیدی داری: کلاغ بر بالای سرت مینشینند و میخوانند، روباه در کنار پایت استراحت میکند و آهوها در کنار تو زاد و ولد میکنند. کلاغها، روباهها و آهوها ساکنان جدید این کاخ بلندمرتبهاند. آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو / بر درگه آن شهان نهادندی رو دیدم که بر کنگرهاش فاختهای / پیوسته همی گفت که کوکو، کوکو !! آن قصر که جمشید در او جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

برچسب: نویسنده: آروین اکبری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 7:12

صفحه بندی